فريد الدين العطار النيسابوري

88

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

در ميانِ آهِ تو دانم كه بود * در حقيقت توبه بشكستى چه سود ؟ » عقل را زين كار سودا مىكند * عشق بازى بين كه با ما مىكند . بعد از آن مرغانِ ديگر سر به سر * عذرها گفتند مشتى بى خبر هر يكى از جهل عذرى نيز گفت * گر نگفت از صدر از دهليز گفت گر بگويم عذرِ يك يك با تو باز * دار معذورم كه مىگردد دراز هر كسى را بود عذرى تنگ و لنگ * اين چنين كس كى كند عنقا به چنگ هر كه عنقا راست از جان خواستار * چنگ از جان باز دارد مردوار هر كه را در آشيان سى دانه نيست * شايد از سيمرغ اگر ديوانه نيست چون ندارى دانه‌اى را حوصله * چون تو با سيمرغ باشى هم چله ؟ چون تهى كردى به يك مى پهلُوان * دوستكانى چون خورى با پهلوان ؟ چون ندارى ذرّه‌اى را گُنج و تاب * چون توانى جُست گنج از آفتاب ؟ چون شدى در قطره‌اى نا چيز غرق * چون روى از پاىِ دريا تا به فرق ؟